دریا
دلم گرفته دريا
فكري به حال من كن
ابي اون چشاتو
خواب وخيال من كن
دلم گرفته دريا
ابريه اسمونت
ميخوام كه گريه ها مو
فقط بدم نشونت
دريا تو دريا نيستي
اگه دلت نگيره
قصه بي پناهيم
از ياد تو نميره
وقتي قراره ادم
فقط يه سايه باشه
قصه رو لبهاش
بغض و گلايه باشه
وقتي بايد بهارو
حتي تو خواب نبيني
تو انتظارو حسرت
عمري بايد بشيني
وقتي كه دل يه عالم
ابراي خسته داره
از سر شب تو خونه
بناي غم ميذاره
چه فايده داره دريا
برام نام و نشونت
ارزوني تو باشه
ابي اسمونت
ارزوني تو باشه
اينهمه اسمون
...................................................
لبِ دریا دلمُ توی یه بطری میذارم
بطریُ به موجای عاصیِ دریا میسپارم
دیگه خستهاَم از این دربهدریهای مدام
بذارین همه بدونن ! من دیگه دل ندارم
بس که دست به دست شده این دلِ ساده خستهام
بس که پشت پا زدن به این پیاده خستهاَم
دیگه از دنیایی که تو اون همه آرزوهام،
مثِ بادکنک توی پنجهی باده خستهاَم